میراث علمی وادبی اهواز

آیا منجمان‌، عارفان‌، قضات‌، رجال‌ و پزشکان‌ اهوازی‌ را در تاریخ‌ می‌شناسید؟

۱-ابونواس الاهوازی 2-میمون قداح الاهوازی 3- حسین الاهوازی الداعی4- حمدان ابن اشعث الاهوازی 5ـ ابوسهل‌ نوبختی‌. 6- ابوعلی‌ ‌ اهواز.  7ـ ابوالحسن‌ اهوازی‌8- ابوالحسین‌ اهوازی‌.9-ابن سکیت الدورقی10- دعبل الخزاعی ـ 11ـ سهیل‌ عبدالله‌ تستری‌12ـ علی‌ بن‌ عباس‌ ‌ اهوازی‌.13ـ ابوماهر. 14ـ عیسی‌ بن‌ سهار. 15ـ ابو یعقوب اهوازی‌. 16ـ ابویحیی‌ الطریق‌ الاهوازی. 17ـ سهل‌ بن‌ ربن‌ طبری‌.  21ـ ابو سهل‌ کوسه‌. 22ـ بیت بخت یسوع‌. 23ـ سهل‌ اهوازی. 24ـ ابن‌ ماسویه‌ 25-سهل بن هارون میسانی 26- عبدالله بن مقفع اهوازی 27- عبدالله بن میمون قداح اهوازی

دعبل خزاعی

ابن جمهور

حسن بن علی بن ابراهیم اهوازی

حسین بن سعید بن حماد اهوازی(کتاب الاقناع الاهوازی و کتاب الزهد)

حسن بن سعید اهوازی

ابو یعقوب اهوازی

عمر بن ریاح اهوازی

ابوالحسن اهوازی علی طبری

جعفر بن سلمه اهوازی

ابوالحسنی اهوازی

عبدالله بن محمد اهوازی

ابوعیسی یهودی اهوازی

احمد بن حسین اهوازی

حسین اهوازی الداعی

عبدالله بن میمون  قداح اهوازی

ابو یحیی اهوازی

ابوالحسن ابن صلت اهوازی

احمد بن عبدان اهوازی

ابوبکر احمد بن محمد بن زکریا اهوازی

ابوعلی اهوازی(کتاب الصفات)

محمد بن علی بن مهریار الدورقی الکعبی الاهوازی

ابن سکیت،ابویعقوب اسحاق

ابوالحسن اهوازی علی طبری

جعفر بن سلمه اهوازی

عبدالعلی الحویزی

اَهْوازی‌، ابوعلىحسن‌ بن‌ على‌ بن‌ ابراهیم‌ (27 محرم‌ 362-4 ذیحجة 446ق‌/7 نوامبر 972- 6 مارس‌ 1055م‌)، مقری‌ و مؤلف‌ کتابى‌ در نقد اشعری‌. وی‌ در اهواز به‌ دنیا آمد (ابن‌ جزری‌، غایة...، 1/220). وی‌ در همان‌ اهواز به‌ تحصیل‌ آغاز کرد و در دیگر جاها نزد مشایخ‌ عصر قرائت‌ و حدیث‌ آموخت‌ (همانجا). در 391ق‌ (یا به‌ قولى‌ 394ق‌) به‌ دمشق‌ رفت‌ و در آنجا سکنى‌ گزید و همانجا نیز درگذشت‌ (ابن‌ عساکر، تاریخ‌...، 4/475-477؛ ابن‌ جزری‌، همان‌، 1/222).
گفته‌اند که‌ قرائت‌ ابوعمرو و عاصم‌ را نزد على‌ بن‌ حسین‌ غضایری‌، و قرائت‌ ابن‌ کثیر را نزد محمد بن‌ محمد بن‌ فیروز، و قرائت‌ نافع‌ را نزد ابوبکر محمد بن‌ عبیدالله‌ بن‌ قاسم‌ خرقى‌، و روایت‌ قالون‌ را نزد احمد بن‌ محمد بن‌ عبدالله‌ تستری‌ خواند (ذهبى‌، معرفة...، 1/323). از دیگر مشایخ‌ وی‌ در قرائت‌ اینان‌ را مى‌ توان‌ نام‌ برد: در بغداد ابوحفص‌ کتانى‌ و ابوالفرج‌ شنبوذی‌، در دمشق‌ محمد بن‌ احمد بن‌ محمد جبنى‌، و در بصره‌ ابوالقاسم‌ عبدالله‌ بن‌ نافع‌ بن‌ هارون‌ عنبری‌، ابوبکر محمد بن‌ احمد بن‌ على‌ باهلى‌ و ابوعبدالله‌ محمد بن‌ احمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ هلال‌ (همانجا؛ ابن‌ جزری‌، همان‌، 1/221). اهوازی‌ همچنین‌ از مشایخى‌ چون‌ نصر بن‌ احمد مُرجى‌، معافى‌ بن‌ زکریا ابن‌ طرارا، عبدالوهاب‌ کلابى‌ و تمّام‌ رازی‌ حدیث‌ شنید (برای‌ فهرستى‌ از مشایخ‌ وی‌، نک: ابن‌ عساکر، تاریخ‌، 4/475؛ ذهبى‌، سیر...، 18/14، معرفة، 1/324). وی‌ به‌ مصر و موصل‌ نیز سفر کرده‌ است‌ (ابن‌ عساکر، همان‌، 4/476؛ ذهبى‌، سیر، همانجا).
اهوازی‌ پس‌ از 400ق‌ در دمشق‌ به‌ اقراء و تحدیث‌ پرداخت‌، در حالى‌ که‌ هنوز برخى‌ مشایخ‌ وی‌ زنده‌ بودند (همو، معرفة، 1/325). از شاگردان‌ و راویان‌ وی‌ در قرائت‌ باید ابوالقاسم‌ هذلى‌، ابوعلى‌ حسن‌ بن‌ قاسم‌ غلام‌ هرّاس‌، احمد بن‌ ابى‌ الاشعث‌ سمرقندی‌، ابوالحسن‌ مصینى‌، ابونصر احمد بن‌ على‌ زینبى‌، ابوالحسن‌ على‌ بن‌ احمد ابهری‌، ابوبکر محمد بن‌ مفرج‌ بطلیوسى‌ و ابوالقاسم‌ عبدالوهاب‌ قرطبى‌ را نام‌ برد (همو، سیر، همانجا؛ ابن‌ جزری‌، همان‌، 1/221-222). کسانى‌ نیز چون‌ خطیب‌ بغدادی‌، ابوسعد اسماعیل‌ بن‌ على‌ سمّان‌، عبدالعزیز بن‌ احمد کتّانى‌ و ابوطاهر حنّایى‌ از وی‌ حدیث‌ شنیده‌اند (ابن‌ عساکر، همان‌، 4/475-476؛ ذهبى‌، همان‌، 18/15). ابومعشر طبری‌ نیز به‌ طریق‌ اجازه‌ از وی‌ روایت‌ مى‌کند(ابن‌ جزری‌، همان‌، 1/222).
به‌ گفتة ابن‌ عساکر (همان‌، 4/476)، اهوازی‌ بر مذهب‌ سالمیه‌ بود و از این‌رو احادیث‌ بى‌پایه‌ای‌ در تشبیه‌ روایت‌ مى‌کرد. خود وی‌ نیز مدعى‌ بوده‌ که‌ خداوند را در خواب‌ دیده‌ بوده‌ است‌. ابن‌ عساکر (همانجا) مى‌افزایدکه‌ اهوازی‌کتابى‌ داشته‌با عنوان‌ البیان‌فى‌ عقود اهل‌ الایمان‌ که‌ در آن‌ احادیثى‌ «منکر» را گرد آورده‌ بوده‌ است‌. همو در تبیین‌ کذب‌ المفتری‌ (ص‌ 369) گفته‌ که‌ این‌ کتاب‌ دربارة احادیث‌ صفات‌ است‌. اینکه‌ در این‌ کتاب‌ روایات‌ دروغ‌ نقل‌ شده‌ بوده‌، توسط ذهبى‌ نیز تأیید شده‌ است‌(همانجا، نیز میزان‌...، 1/512).
از نظر رجالى‌ نیز، از سوی‌ برخى‌ محدثان‌ و مقریان‌ انتقاداتى‌ بر او رفته‌ است‌، تا بدانجا که‌ در روایت‌ وی‌ از برخى‌ شیوخش‌ تردید کرده‌، و گفته‌اند که‌ چون‌ در روایت‌ قرائات‌ افراط کرد، وی‌ را متهم‌ کردند که‌ دروغگوست‌. حتى‌ گفته‌اند که‌ از برخى‌ مشایخ‌ روایت‌ کرده‌ است‌ که‌ جز بدین‌طریق‌ شناخته‌ نیستند (نک: ابن‌ عساکر، تاریخ‌، 4/476-477، تبیین‌، 368-371، 415-416؛ ذهبى‌، سیر، 18/13- 18، میزان‌، 1/512 -513؛ ابن‌ حجر، 2/238-239).
با اینهمه‌، عالمان‌ قرائت‌ به‌ تبحر اهوازی‌ در قرائت‌ و سعة روایى‌ او تأکید کرده‌اند (نک: ذهبى‌، سیر، 18/13، 16، 18، معرفة، 1/324؛ ابن‌ جزری‌، غایة، 1/220) و روایات‌ وی‌ در قرائت‌ در کتابهایى‌ چون‌ المستنیر ابن‌ سوار، الکفایة ابوالعز قلانسى‌ و الکامل‌ِ هذلى‌ نقل‌ و ضبط شده‌ است‌ (نک: همانجا). اهوازی‌ در قرائت‌ آثاری‌ تألیف‌ کرده‌ است‌، از آن‌ جمله‌: الوجیز، که‌ نسخه‌ای‌ از آن‌ در کتابخانة چستربیتى‌ موجود است‌ (نک: شواخ‌، 4/176-177؛ برای‌ رواج‌ آن‌، نک: ابن‌ جزری‌، النشر...، 1/80 -81؛ کلبرگ‌، 380 )؛ الموجز، که‌ در کتابخانة ازهریه‌، نسخه‌ای‌ از آن‌ را مى‌توان‌ یافت‌ (ازهریه‌، 1/147)؛ الایضاح‌، که‌ ابوشامة مقدسى‌ در المرشد الوجیز (ص‌ 108-109، جم) از آن‌ بهره‌ برده‌ است‌؛ کتابى‌ نیز با عنوان‌ التفرد و الاتفاق‌ بین‌ الحجازیین‌ و الشامیین‌ و اهل‌ العراق‌ به‌ وی‌ منسوب‌ است‌ که‌ نسخه‌ای‌ ناقص‌ از آن‌ را در کتابخانة ظاهریه‌ مى‌توان‌ یافت‌ ( فهرس‌...، 374). بروکلمان‌ نیز به‌ وجود نسخه‌ای‌ با عنوان‌ الموضح‌ در قرائات‌ سبع‌ در کتابخانة ازهریه‌ اشارت‌ دارد S,) GAL, .(I/720 همچنین‌ ابوعلى‌ در قرائت‌ کتابى‌ با عنوان‌ الاقناع‌ فى‌ القراءات‌ الشاذة داشته‌ است‌ (نک: بغدادی‌، 1/275؛ رافعى‌، 2/159). این‌ کتاب‌ شامل‌ 11 قرائت‌ و 10 اختیار بوده‌ است‌، بدین‌ صورت‌ که‌ ابوعلى‌ قرائات‌ ابوجعفر مدنى‌، شیبة بن‌ نصاح‌، محمد بن‌ محیصن‌، حمید بن‌ قیس‌، ابن‌ شهاب‌ زهری‌، حسن‌ بصری‌، اعمش‌، ابن‌ ابى‌ لیلى‌، طلحة بن‌ مصرف‌، ابوبحریة سکونى‌ و محمد بن‌ مناذر مدنى‌، و همچنین‌ اختیارات‌ یعقوب‌ حضرمى‌، ایوب‌ بن‌ متوکل‌، یحیى‌ بن‌ مبارک‌ یزیدی‌، ابوعبید قاسم‌ بن‌ سلام‌، خلف‌ بن‌ هشام‌ بزاز، ابوجعفر محمد بن‌ سعدان‌، محمد بن‌ عیسى‌ اصبهانى‌، ابوحاتم‌ سجستانى‌، احمد بن‌ جبیر انطاکى‌ و ابن‌ جریر طبری‌ را در این‌ کتاب‌ جمع‌ کرده‌ بوده‌ است‌ (همانجا). وی‌ کتابى‌ نیز در قرائت‌ زید بن‌ على‌ تألیف‌ کرده‌ بوده‌ است‌ (بغدادی‌، 1/276؛ برای‌ دیگر آثار وی‌ در قرائت‌، نک: ابن‌ خیر، 37- 38؛ صفدی‌، 12/122؛ حاجى‌ خلیفه‌، 2/1773؛ بغدادی‌، 1/275-276).
گفتنى‌ است‌ که‌ قصیده‌ای‌ از وی‌ نیز با عنوان‌ قصیدة فى‌ التوحید و العقیدة که‌ حدود 112 بیت‌ است‌، در کتابخانة ظاهریه‌ یافت‌ مى‌شود ( فهرس‌، 375). این‌ قصیده‌ مى‌تواند محقق‌ را در بررسى‌ افکار و عقاید سالمیة وی‌ به‌ کار آید. نسخة ناقصى‌ نیز از کتابى‌ با عنوان‌ شرح‌ عقد الایمان‌ فى‌ معاویة بن‌ ابى‌ سفیان‌ که‌ مشتمل‌ بر اخبار و احادیث‌ و نیز مناقب‌ معاویه‌ از دیدگاه‌ مؤلف‌ است‌، در کتابخانة ظاهریه‌ نگهداری‌ مى‌شود (همان‌، 682؛ نیز نک: ذهبى‌، سیر، 18/14).
کتاب‌ الفرائد و القلائد که‌ بروکلمان‌ ، GAL,S) همانجا) به‌ چاپ‌ آن‌ اشاره‌ کرده‌، و آن‌ را از تألیفات‌ ابوعلى‌ اهوازی‌ دانسته‌، از شخصى‌ به‌ نام‌ ابوالحسن‌ اهوازی‌ است‌ (برای‌ تحقیق‌ دربارة وی‌، نک: همایى‌، 163).
کتاب‌ کوتاه‌ و چاپ‌شدة اهوازی‌، با عنوان‌ «مثالب‌ ابن‌ ابى‌ بشر» ناظر به‌ نقد و رد ابوالحسن‌ اشعری‌، بنیادگذار اشاعره‌ و افکار اوست‌ که‌ به‌ کوشش‌ میشل‌ آلار در «مجلة مطالعات‌ شرقى‌ِ دمشق‌» همراه‌ با ترجمه‌ و مقدمه‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌ (نک: مآخذ همین‌ مقاله‌). این‌ کتاب‌ موجب‌ شد تا اشعریان‌ بر اهوازی‌ خرده‌ گیرند (ذهبى‌، معرفة، 1/324؛ ابن‌ جزری‌، غایة، 1/220) و ابن‌ عساکر در تبیین‌ کذب‌ المفتری‌ (ص‌ 364 بب) به‌ رد کتاب‌ اهوازی‌ نظر داشته‌، و گفته‌های‌ وی‌ را نقد کرده‌ است‌. اهوازی‌ (ص‌ 153) حکایاتى‌ در طعن‌ اشعری‌ آورده‌ که‌ مدعى‌ است‌ آنها را از برخى‌ اهالى‌ بصره‌ که‌ خود اشعری‌ را دیده‌اند، روایت‌ کرده‌ است‌. وی‌ در این‌ کتاب‌ از نقل‌ هیچ‌گونه‌ طعنى‌ بر ابوالحسن‌ اشعری‌ فروگذار نکرده‌ است‌ (مثلاً نک: ص‌ 159). اهوازی‌ مدعى‌ است‌ که‌ ابوالحسن‌ اشعری‌ در علم‌ حدیث‌، فقه‌ و علوم‌ قرآنى‌ هیچ‌ منزلت‌ و پایگاهى‌ نداشته‌ است‌ (ص‌ 161). به‌ هر صورت‌ مسلم‌ آن‌ است‌ که‌ اهوازی‌ در نقد خود بر اشعری‌ از روش‌ علمى‌ دورشده‌ است‌. ////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////  اَبوالْحَسَنِ اَهوازی، احمدبن‌حسین،ریاضی‌دان و منجم اهوازی سدة 4 و 5 ق.از تاریخ ولادت،وفات و جزئیات زندگی وی اطلاعی در دست نیست.تنها با توجه به نام وی می‌توان احتمال داد که زادگاهش اهواز بوده باشد(قزوینی، 152-153).نام او در برخی نسخه‌های خطیِ شرح‌ المقالة‌ العاشرة ‌لاقلیدس، اهوازی ضبط شده است و در نتیجه،یونگ و دخویه و آلوارت با استناد به فهرست فلوگل بر کشف‌الظْنون،وی را با عبدالله‌بن‌هلال اهوازی یکی دانسته‌اند،اما این استنباط درست به نظر نمی‌رسد،زیرا عبدالله‌بن‌هلال در 165 ق.زنده بوده و تألیف شرحی بر اصول اقلیدس(نک‍: ادامة مقاله)در آن زمان بسیار بعید می‌نماید(زوتر،57).
بیرونی در آثار خویش چند بار از ابوالحسن اهوازی نام برده که نشان دهندة اهمیت کارهای علمی اوست(تحقیق ماللهند،357،استخراج‌الاوتار،10).یک جا نیزبه انتقاد از وی پرداخته و از ستمی که اهوازی نسبت به خوارزمی روا داشته،سخن می‌گوید(«فهرست»،40).همو در جای دیگری از ابوالحسین احمدبن حسین اهوازی کاتب نام می‌برد و کتاب معارف‌الروم را به وی نسبت می‌دهد(الآثارالباقیة، 289، 293).زوتر احتمال می‌دهد که این دو تن یکی بوده باشند.وی همچنین بر آن است که ابوالحسن اهوازی،فرزند ابواحمد حسین بن کرنیب اهوازی(نک‍:ه‍ د، ابن کرنیب)است(زوتر،57-58). شایان توجه است که ابوالحسن اهوازی در رسالة خود از ابوجعفر خازن(ه‍ م)که در حدود 360 ق درگذشته،یاد کرده است.از این رو می‌توان نتیجه گرفت که روزگار کهنسالی اهوازی با دوران کودکی بیرونی مقارن بوده است(نک‍:قربانی،76).
تنها اثر موجود اهوازی کتابی است با عنوان شرح المقالة ‌العاشرة من کتاب اقلیدس که چند نسخه از آن در کتابخانه‌های برلین(آلوارت،V/313)،پاریس(دوسلان،436)و استانبول(کراوزه،708) موجود است.دو نسخه نیز در کتابخانه‌های دانشگاه تهران(مرکزی،3/904)و دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران(دانش پژوه،43-44، 92) موجود است.

اِبْراهیمِ‌بْنِ مَهْزیار، ابواسحاق اهوازی از محدثان شیعی سده‌های 2 و 3ق/8 و 9م. از تاریخ زندگی او اطلاع کافی در دست نیست و تنها از لابه‌لای کتابهای حدیث و رجال می‌توان آگاهیهایی در این‌باره به دست آورد. تبارش در دَوْرَق اهواز می‌زیستند و پدرش در آغاز مسیحی بوده و سپس به اسلام گرویده است (نجاشی، 2/74، 75). از آنجا که او از اصحاب امام جواد (د 220ق/835م)، امام هادی (د 254ق/868م) و امام حسن عسکری(ع) (د 260ق/874م) بوده (صفار، 357؛ طوسی، رجال، 399، 410) و به روایتی (ابن بابویه، کمال‌الدین، 445-453) از اصحاب امام مهدی(ع) نیز بوده است، می‌توان دوران زندگی وی را بین 195-265ق/811-787م تخمین زد. ابن بابویه (همانجا) روایت مفصلی از ابراهیم نقل کرده است که حاکی از دیدار وی با امام مهدی(ع) و بزرگی شأنش نزد آن امام است. البته برخی در صحت این روایت تردید کرده و آن را خالی از خلل ندانسته‌اند (مجلسی، 52/47). کشّی روایتی از پسر ابراهیم، محمد نقل کرده که گویای این است که وی با وکیلان امام مهدی(ع) ارتباط داشته است (طوسی، اختیار، 531) و برسی از این‌گونه حدیثها چنین استنباط کرده که ابراهیم از سفیران آن حضرت بوده است (ص 416)، اما علامۀ حلّی (ص 6) روایت کشی را ضعیف می‌داند. حدیث دیگری نشان می‌دهد که او وصی برادرش علی‌بن مهزیار بوده است (کلینی، فروع، 4/310) و برخی این امر را یکی از دلایل وثاقت وی دانسته‌اند (نوری، 3/550). روایتی دیگر حاکی است که او از وکیلان امام حسن عسکری(ع) بوده است (مفید، 681، 682). البته نباید از نظر دور داشت که سفارت از جانب امام خاص‌تر از وکالت است و بنابر درست بودن وکالت ابراهیم، نمی‌توان این امر را همچون برخی رجال‌شناسان (مامقانی، 1/37) دلیلی بر وثاقت او دانست (خویی، 1/75، 76، 306). حلی (ص 19) او را ممدوح دانسته است. به نظر بعضی، از آنجا که ابن قولویه در کامل الزیارات (ص 21) حدیثی با واسطۀ ابراهیم آورده است، می‌توان او را ثقه قلمداد کرد؛ چه ابن قولویه در آغاز کتاب (ص 4) تصریح کرده که در آن جز از راویان ثقه حدیث نقل نکرده است. ابراهیم افزون بر حدیثهایی که به‌طور مستقیم از امامان عصرش(ع) شنیده و نقل کرده است (صفار، همانجا؛ کلینی، فروع، 3/404، 4/310؛ ابن بابویه، من لایحضره الفقیه، 1/171، 2/272)، روایتهای دیگری نیز به واسطۀ برادش علی ــ که بیش‌ترین روایاتش از اوست ــ (کلینی، اصول، 1/457، 461، 463)، صالح‌بن سندی (طوسی، استبصار، 2/165)، فضاله‌بن ایوب، ابن ابی عمیر، حسین‌بن علی‌بن بلال (همو، تهذیب، 1/447، 454، 2/337) و دیگران نقل کرده است. حسن‌بن علی سرسونی (صفار، همانجا)، عبداللـه‌بن جعفر حمیری (کلینی، اصول، 1/468)، سعدبن عبداللـه (ابن بابویه، خصال، 449)، محمدبن احمدبن یحیی (طوسی، تهذیب، 2/234)، حمادبن عبداللـه قندی (همو، اختیار، 610) و راویان دیگر از وی حدیث نقل کرده‌اند. در کتابهای معتبر شیعه دهها حدیث می‌بینیم که ابراهیم در اسناد آنهاست و فقیهان بزرگی چون صاحب جواهر به آنها استناد کرده‌اند (همو، استبصار، 1/472؛ همو، تهذیب، 3/317، 5/73؛ قس: نجفی، 12/35، 75، 19/242، 243). البشارات تنها کتابی است که به او نسبت داده‌اند (نجاشی، 1/89) و احتمال دارد که این، همان کتاب البشارات برادرش علی بوده باشد (طوسی، فهرست، 231) که ابراهیم روایت کرده و نجاشی به نام راوی ثبت کرده است.

/ 0 نظر / 33 بازدید