توهمات وافکار فاشیستی حجه الاسلام جهانگیر محمودی421343

«هرمز اردشیر» مهمتر از قطار شهری اهوازهرمز اردشیر شهری با قدمت 1700 سالکی

 خبر( سایت تابناک): ۶۳۲۴تاریخ انتشار: ۱۸:۱۸ - ۲۱ بهمن ۱۳۸۶ نویسنده: حجت الاسلام جهانگیر محمودی 

داستان قطار شهر در اهواز به مرحله‌ای رسیده که احتمال تخریب شهر «هرمز اردشیر» می‌رود که  در این صورت منافع کشورمان به خطر افتاده و خدشه‌دار شدن حقوق مردم خوزستان را در پی خواهد  داشت.1. مصاحبه رئیس پروژه قطار شهری اهواز: جناب مهندس هاشمی‌زاده، ریاست محترم سازمان قطار  شهری اهواز که مورد احترام این نگارنده است (و البته انتظار نبود که با این پدیده مهم به سادگی  برخورد کند)، مطالبی گفته که با توجه به علم و اطلاع وی، بسیار عجیب و نگران کننده می‌نماید.  برای همه روشن است که آثار شهر «هرمز اردشیر» که دروازه آن در زیر اهواز قدیم، یعنی عامری،  بخش غربی منطقه هفت اهواز و و بخشی از منطقه یک اهواز و آسیاباد، قرار دارد، توسط  باستان‌شناس فرانسوی به نام ‌اندره گدار کشف و در تاریخ 24 شهریور ماه سال 1310 به شماره 43  در ردیف آثار ملی ثبت شده است، امّا جناب هاشمی‌زاده از این همه هیاهو که درباره ورود به دروازه  شهر «هرمز اردشیر» به وجود آمده، فقط واژه آخر آن یعنی کلمه «شیر» به یادش مانده در مصاحبه با  ارگان شهرداری اهواز به نام پژواک شهر(مورخ شنبه 22دی ماه 86 به شماره 82) می‌گوید: [ چهار  شیر به عنوان سمبل شهر اهواز بوده و به عنوان میراث فرهنگی ثبت شده است. امّا سازمان میراث  فرهنگی معارض اصلی این مسأله نبوده و موجب جابجایی حدود شاید 5 تا 60 متر شود...  خوشبختانه مسأله شیرها که سمبل فرهنگی جمعیت کثیری در استان ماست و همچنین خاطره و  نام رزمندگان عزیز است محفوظ شد....] بنده خطاب به ایشان عرض می‌کنم چرا اینچنین صورت  مسأله را عوض نموده و مسأله‌ای را می‌گویید که اصولا مطرح نیست . بحث اصلی ما با جناب  مهندس‌هاشمی‌زاده اینست که گفته‌اند ما برای اجرای پروژه‌های شهری ناچار هستیم که برخی از  آثار تاریخی را مانند شهرهای دیگر از بین ببریم، قطعا در هر شهر دیگر این سخن درست باشد  باتوجه به مطالبی که دراین مقاله مطرح خواهد شد درمورد شهر «هرمز اردشیر» نمی‌تواند درست  باشد، و دقیقا همه هیاهوها درباره شهر «هرمز اردشیر» است. (هرچند به نظر می‌آید آنچه که در آن  شهر‌ها ایرانی ویران شده مشمول قانون میراث فرهنگی نیست. زیرا تنها عمدتا بافت کهنه شهرها  بوده که مربوط به دوره رضا شاه یا حداکثر دوره قاجار بوده‌اند. به عکس برای نمونه در اصفهان  می‌بینیم که برج جهان نما که چهره میدان نصف جهان را پوشانده بود ویران شده و مدیرکل میراث  فرهنگی به سبب تعلل و شکایت نکردن از مالکان و سازندگان برج به جرم معاونت محکوم به شش  ماه حبس می‌گردد.) وی در مصاحبه با پژواک شهر می‌گوید:[لازمه توسعه رعایت دو موضوع بسیار  مهم از جمله مسأله محیط زیست و دیگری میراث فرهنگی در شهر‌ها یا محل اجرای طرح‌های  توسعه‌ای است. اهواز نخستین شهری نیست که اقدامات توسعه خود را در کشور یا دنیا انجام  می‌دهد خیلی از شهرهای تاریخی دنیا از جمله پاریس، لندن، مسکو یا در کشور خودما ن نظیر  شیراز، اصفهان و مشهد که شاید از نظر ظواهر تاریخی بیشتر از مانمود داشته یا دارد این طرح‌ها را  اجرا کرده‌اند. ] وی در مصاحبه با پژواک شهر تاکید کرد که هیچ توقفی در روند اجرای پروژه پیش  نیامده است. در پاسخ باید گفت ما هم موافق هستیم با آثاری مانند چهار شیر هرچند ثبت آثار  ملی شده است- به علت اینکه عمر آن بیش از 40 سال نیست و نقش آنچنانی در هویت ملی ندارد  که برای توسعه آن را ویران کنند، امّا با آثاری مانند شهر «هرمز اردشیر» که عمر 1700 ساله داشته  و برای هویت ملی جنبه استراتژیک دارد، چنین برخوردی عمدا یا سهوا چیزی جز نابودی هویت ایرانی  و ایجاد خطر برای منطقه کار دیگری نمی‌توان از آن مراد نمود. می‌‌توان گفت نابود کردن شهر «هرمز  اردشیر» شاید قدم نهادن در راه تجزیه خوزستان باشد. چگونه است که کاخ شیخ خزعل که مظهر  خیانت به ایران است در فیلیه خرمشهر بازسازی و حفظ می‌شود،‌ اما شهر «هرمز اردشیر» خراب  می‌شود و هیچ کس از جمله مدیر کل میراث فرهنگی و مسئولین دیگر استان هیچ نمی‌گویند؟! اما این نگارنده در این مقاله قصد دارم اثبات نمایم که موقعیت استراتژیک شهر «هرمز اردشیر» از  جوانب گوناگون سیاسی و اجتماعی فوق‌العاده با اهمیت است. برای همین بیرون آوردن رخسار آن  به درستی و بدون هیچ گزندی از خاک به نفع همگان از جمله هموطنان خوزستانی خواهد بود؛  بنابراین، بهتر است که مسئولان محترم از جمله ریاست محترم پروژه قطار شهری به مطالب زیر توجه  بنمایند. 2- اهواز و خوزستان سرزمینی با پیشینه 100 درصد ایرانی: پژوهش‌ها و تحقیقات و کشف آثار  باستانی، همچنین تاریخ نویسان ایرانی و خارجی و حتی عرب بر این نکته صحه گذاشته‌اند که  سرزمین اهواز و خوزستان که بخشی از سرزمین ایلام بوده است، سرزمینی 100 در صد ایرانی بوده  و همچنان ایرانی هست. دراین مورد آثار و منابع بسیاری وجود دارد که قوم ایرانی خوزی یا هوزی  دراین منطقه سکونت داشته، که شهر اهواز و استان خوزستان و شهر هوزیا که اکنون به نام هویزه  خوانده می‌شود از نام آنها ریشه گرفته است. البته روشن است که این قوم همان لرها هستند که  پس از ورود اسلام به ایران تا زمان سلسله اتابکان لر به نام هوزی یا خوزی شناخته می‌شدند؛  بنابراین، اهواز و خوزستان نام باستانی لرهای بزرگ وکوچک است. شهر اهواز در تاریخ نام‌های دیگر  هم یافته است. از جمله پس از حمله اسکندر نام این شهر اوکسین شده است که در واقع تلفظ  یونانی اهواز بوده است. زیرا نام این قوم را از لحاظ نوع تلفظ نمی‌توانستند اُوجی یا اوزی که تلفظ  دیگر هوزی هستند، بخوانند. برای همین اُوکسی می‌خواندند. این شهر مدتی نیز نام «تاریانا» یافته  است. سرزمین اهواز که تقریبا در دوره ساسانی ضعیف شده بود دوباره توسط اردشیر اول ساسانی  از نو بنیاد گرفت. در این رابطه خانم مهوش واحد دوست، در مقاله «دیرینگی نام و تاریخ خوزستان و  اهوا ز» مندرج در مجله ایرانشناخت (شماره 13) می‌نویسد: [ درباره تاریخچه این شهر باید گفت که  ارد شیر اول ساسانی شهر قدیم تاریانا را از نو بنا نهاد و آن را «هرمز اردشیر» نام گذاشت. در عصر  ساسانیان این شهر علاوه برنام مذ کور به نام‌های «رام شهر» و «شهر رام» نامیده می‌شد، در زمان  اردشیر این شهر رونق بسزایی داشت و به جای شوش، پایتخت سوزیانا یا خوزستان شد. پس از  تصرف این شهر به دست مسلمانان، عرب آن را اهواز یا سوق الاهواز نام دادند؛ یعنی بازار یا  سرزمین خوزی‌ها (هوزی‌ها) ].3. دوره جدید هجوم نژاد پرستی عربی از درون و بیرون از خاک ایران: پس از یک دوره طولانی نژاد  پرستی بنی امیه و بنی عباس و عثمانی‌ها (که امپراتوری عثمانی به ویژه در دوره صفویه به بعد به  تبلیغات منفی علیه نژاد ایرانی و شیعه پرداخت) و پس از ظلم‌ها که به شیعیان درون حکومت  عثمانی از جمله شیعیان ساکن در عراق نمود. بسیاری از شیعیان عراق که دو سوم جمعیت فعلی  اعراب خوزستان را تشکیل می‌دهند، به ایران پناهنده شدند و این مهاجرت تا زمان شیخ خزعل ادامه  داشت. اعراب مزبور در دوران صفوی و پس از آن عاشقانه درراه اسلام و ایران مبارزه می‌کردند. اما  تحولات دوران قاجار وضع را به تدریج تغییر داد و کم کم این‌اندیشه که بتوانند در این سرزمین حکومت  مستقلی داشته باشند، تقویت شد. ماجرا از آنجا آغاز شد که در دوره صدارت امیرکبیر و پادشاهی  ناصرالدین شاه حاکم عثمانی عراق (به‌رغم اینکه بخشی از خاک عراق در گذشته بخشی از خاک  ایران به شمار می‌آمد) ادعای خرمشهر را کرد و چند بار حمله برای تصرف این بخش از خاک ایران  نمود که منجر به معاهده ارزروم با حضور روس‌ها و انگلیس‌ها شد. البته علّت اساسی آن با توجه به  دیرینگی دشمنی عثمانی‌ها با ایرانی‌ها به ضعف و ناتوانی رژیم قاجار در حفظ خاک خود ارتباط  داشت. (چنانچه در معاهده‌های گلستان و ترکمان چای ایران بخش‌هایی بزرگ از خاک خود را به  روس‌ها واگذار نمود و در قضیه افغانستان نیز انگلستان موجب جدایی این بخش از خاک ایران گردید).  برای همین امپراتوری عثمانی هم که چنین ضعفی در ایران مشاهده کرد کوشش نمود تا آن هم  بتواند بخشی از خاک ایران را به خاک خویش ضمیمه نماید. به هرحال در این مورد موفق نمی‌شوند،  به ویژه اینکه به نوعی از طریق روسای قبایل و طوایف اعراب خوزستان زیر نظار ت روس و انگلیس به  ویژه در خرمشهر ازمردم نظر خواهی می‌شود. مردم نیز مخالفت خویش را با ضمیمه شدن به خاک  عثمانی اعلام می‌نمایند. زیرا که مردم عرب خوزستانی شیعه بودند ؛ به همین دلیل با حاکمیت دولت  سنّی عثمانی بر خود مخالف بودند. اما تبلیغات عثمانی‌ها تداوم می‌یابد و انگلیس‌ها نیز از این زمینه  برای ایجاد یک قدرت مستقل شیخ نشین به علّت کشف نفت در خوزستان استفاده می‌نمایند. یعنی  از یک سو به جهت مخالف بودن اعراب خوزستان با دولت عثمانی و از سوی دیگر به سبب ضعف  دولت قاجار و اینکه اگر یک شیخ نشین کوچک در این منطقه به وجود آید بهتر قابل کنترل خواهد بود.  دراین حالت حضور پایگاه نیروهای انگلیسی در آن با اصرار وخواهش

/ 0 نظر / 49 بازدید